ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

152

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

دادى ، ما نيز آن كارها را از تو پذيرفتيم . تو اميرى هستى كه از او پيروى مىشود و ما مردمى هستيم پيرو تو . اينها شمشيرهاى ما هستند بر گردن‌هاى ما ، قلب‌هاى ما نيز در ميان سينه‌هاى ما هستند ، باقىماندگان ما نيز از آن توست . تو قلوب ما را به واسطهء طاعت خويش گشودى ، و در جهاد بصيرت ما را نسبت به دشمنانمان افزون ساختى ، تو والىاى هستى كه مورد اطاعت مىباشى و ما نيز رعيتى هستيم تحت فرمان و پيرو تو . تو آگاه‌ترين ما نسبت به پروردگار و نزديك‌ترين ما نسبت به پيامبر ( ص ) هستى . تو بهترين ما در دين ما هستى ، ما بزرگ‌ترين حق را در ميان ما دارا هستى ، تصميم خويش را استوار دار كه از تو پيروى مىكنيم و از خداوند در كار خويش خواهان خير و نيكى باش ، و به نظر خود در اين راه گام بردار . على پس از شنيدن سخنان عبد الله بسيار شاد و مسرور شد و وى را درود و سلام گفت . آن گاه صعصعة بن صوحان برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، ما زمانى كه مردم به سوى طلحه و زبير مىرفتند به سوى تو پيش افتاديم . شخص خردمندى ما را به يارى كارگزار تو ، عثمان بن حنيف فرا خواند . ما نيز او را اجابت كرديم ، او با دشمن تو جنگيد تا اين كه با مردمى از بنى عبد قيس برخورد كرديم ، آنان خداوند را عبادت كرده بودند . زانوان آنان همچون زانوان شتر و پيشانى [ آنان ] همچون چرم سخت [ بود ] ، زنده به اسارت در آمد و كشته مسلوب گشت ، ما نخستين قتيل و اسير بوديم ، سپس سختى ما را در صفين ديدى . بينايى از ميان رفته بود و صبر به پايان رسيده بود ، ولى حق باقى مانده بود و تو به خواسته‌ات رسيدى . هم اكنون كار در دست توست هر آنچه نظر خداوند است ما را آن جا ببر . سخنان منذر بن جارود منذر بن جارود برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، مىبينم شام سر فرو نخواهد آورد مگر به از بين رفتن عراق و عراق نيز جز به نابودى شام خشنود نمىشود . به نظر من اگر با آنان سخن بگوييم شايد بر بينش آنان افزون گردد در اين صورت دو كار در پيش خواهيم داشت ، يا بار ديگر با آنان خواهيم جنگيد و حدّ را بر آنان جارى خواهيم كرد و يا اين كه آنان را همچون سگان فرارى خواهيم داد . در اين صورت ما ديگر به تو ايراد و اشكالى نخواهيم گرفت . سخنان احنف بن قيس احنف بن قيس نيز برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، مردم در ميان دو كار قرار گرفته‌اند ، بين كارى كه گذشته است و كارى كه هم اكنون پيشروى ماست . ما با اين مردم براى خودمان و